یکی از شبهای تابستون ۱۳۸۷ است .من در خانه هستم و سرگرم خوردن غذا ! ساعت تقریبا ۸ شب است که رامان به گوشیم زنگ میزند : سلام سعید ؛ کجایی؟
ـ سلام خونه چه خبر؟
ـ خبری نیست بیا پایین من دم در خونتون هستم /با ماشینم سریع بیا
ـ باشه بای
سریع یه چی میپوشم و یه لقمه غذا هم در دهان میگذارم و پایین میروم . رامان سوار سمند است .مال داداششه . میرم و سوار میشم ...
به به سلام داش رامان چطوری چه خبر؟
با ناراحتی جواب میده: سلام ول کن بابا حالم گرفتست
پیش خودم میگم ؛ چرا همه دوستام وقتی حالشون میگره یاد من می افتن
ـ حالا چی شده؟
ـ امروز با دختره تموم کردم ؛ بهش گفتم که سن من ازش کمتره و ما نمی تونیم باهم باشیم و ...
بهش میگم : این ناراحتی نداره اصلا اشتباه بود از روز اول عاشق دختری بشی که ۴/۵ سال ازت بزرگتره ؛اصلا خوب شد تموم شد . تو باید به عاقبت این کارت هم فکر کنی ...
ماشین رو استارت میزنه و حرکت میکنیم .
در راه سعی میکنم بخندونمش و این ماجرا رو از یادش ببرم و تا حدودی موفق میشم
رامان میگه: من این خطم رو میخوام بفروشم نمیخوام دختره شماره منو داشته باشه
ـ باشه من ازت میخرم چند؟ (من قیمت این سیم کارت رو نمیدونستم)
رامان یه قیمتی میگه و منم برای اینکه ناراحتیش کم بشه قبول میکنم و سیم کارتو ازش میگیرم
بعد با هم خداحافظی میکنیم و میریم.
فرداش متوجه میشم این اقا سر منو کلاه گذاشته و تقریبا ۲ برابر قیمت بازار به من سیم کارت رو فروخته .به خانه شان زنگ میزنم میگن نیست ؛ به خط ایرانسلش میزنم بر نمیداره. دیگه داره اعصابمو میریزه بهم خوب چرا گوشی رو جواب نمیدی مثلا داری دو در میکنی ما رو باشه دارم واست .
از خانه بیرون میزنم و به محل کارش میرم .اره میبینمش ؛ اونم منو میبینه خودشو عادی نشون میده
به به آقا رامان تا دیروز ادمهای غریبه رو تیغ میزدی حالا نوبت رفیقات شده
میخنده و میگه من خودم قیمتشو دقیق نمیدونم حالا بیا دو سومشو بهت میدم بقیشو باز بهت میدم الان ندارم (یعنی ۲/۳ از پولی که بالا کشیده نه پول سیم کارت)
پول رو میگیرم و میگم بقیشو هم یادت نره
گذشت و گذشت و رامان یادش رفت
من میگم پول اصلا ارزشی نداره اونم تو رفاقت اما این که سر رفقیقت این حرکتو بزنی خیلی نامردیه
یکی از شبهای پاییز ۱۳۸۷ است .من در خانه هستم ؛ ساعت تقریبا ۸ شب است که رامان به گوشیم زنگ میزند : سلام سعید ؛ کجایی؟
ـ سلام خونه چه خبر؟
ـ خبری نیست بیا پایین من دم در خونتون هستم /با ماشینم سریع بیا
ـ باشه بای
چی شده؟
با ماشین تصادف کردم و فرار کردم حداقل ۳۰۰ تومن ماشین خودم خرج بر میداره و ماشین طرفم نمیدونم چقدر میشه؟ حالم بد گرفتست
دلش میخواد دلداریش بدم اما من اینبار هیچی نمیگم
من کار دارم باید برم تو که رانندگی بلد نیستی ماشین داداشتو نگیر و دور نزن
رامان خودش خوب فهمید ؛ آره فهمید .دیگه هیچی نگفت و رفت.
تلخ بود.